تا خدا (نردبانی برای نزدیکی به خالق بی همتا)

 گاه می اندیشم


چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم

همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران

و خدایی که زلال تر از باران است
 
 
               
                           

+نوشته شده در پنج شنبه 17 مهر 1393برچسب:,ساعت3:10توسط بی همتا | |

 این نوشته سروش صحت هم قشنگه:

 

دوستی با بعضی آدم ها

مثل نوشیدن چای کیسه‌ ایست.

 
هول هولکی و دم دستی. 
 
 برای رفع تکلیف . 
 
 اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند.
 
 دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود.

دوستی با بعضی آدمها
 
مثل خوردن چای خارجی است. 
 
پر از رنگ و بو.
 
 
این دوستی‌ها جان می دهند
 
برای خاطره‌های دمِ دستی..
 
 
این چای خارجی را می‌ریزی در فنجان،
 
می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری
 
و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی.
 
فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان
 
بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر... سیاه ...

 
 
دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن
 
چای سرگل لاهیجان است.
 
 
باید نرم دم بکشد.
 
 
باید انتظارش را بکشی.
 
باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. 
 
باید صبر کنی.
 
آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. 
 
باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.
 
خوب نگاهش کنی.
 
عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته،
 
جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی...

 
 
زندگی تان پر از دوستان ناب,,,
 
 
 
  

+نوشته شده در پنج شنبه 17 مهر 1393برچسب:,ساعت3:5توسط بی همتا | |

 


 
چند دروغ ساده
 
مثل من خوبم...
 
آرامم، خوشحالم...
 
بیا گاهی اشتباه کن اشتباه بنویس...
 
خواهر، خواستن، خواهش را بدون " واو " بنویس!
 
ترس را با هر " ط/ت " که دوست داشتی بنویس!
 
و ببین که آب از آب تکان نمی خورد!
 
که زندگی راه خودش را می رود!
 
که چرخ زندگی با اشتباه تو نمی ایستد...
 
اصلا بیا گاهی خودت را به کوچه علی چپ بزن!
 
توی کوچه علی چپ قدم بزن!
 
راه برو سوت بزن!
 
نگو یکبار باختم تعطیل!
 
دیگر بازی نمی کنم!
 
زندگی با این باختن ها...
 
این افتادن ها
 
زمین خوردن هاست که زندگی می شود!
 
خطر کن بی پروا
 
سر چیزهای بزرگ زندگی!
 
کارت، اعتبارت، جانت حتی، این همه احتیاط که چه؟
 
که خط نیفتد روی شیشهء دلت!
 
بیا یک بار بی هدف، بی نقشه،
 
بی قطب نما راه بیفت، بی توشه حتی، برو بباز!
 
نترس، بازی کن، آن قدر تا چیزی برای باختن نماند!
 
تا از دست دادن عادت شود و باختن پالایش روح...
 
باور کن زمین خوردن جزیی از زندگیست!
 
بازی کن...
           

+نوشته شده در پنج شنبه 17 مهر 1393برچسب:,ساعت3:0توسط بی همتا | |

 زامام علی (ع)پرسیدند

 
واجب و واجب تر چیست؟
 
نزدیك ونزدیكتركدامند؟
 
 عجیب وعجیب ترچیست؟
 
 سخت وسخت ترچیست؟
 
فرمود:واجب اطاعت از الله و واجبتر ازآن ترك گناه است.
 
 نزدیك قیامت ونزدیكتر ازآن مرگ است.
 
 عجیب دنیا وعجیبتر ازآن محبت دنیاست. 
 
سخت قبراست وسخت تر ازآن دست خالی رفتن به قبر است.
 
 
 
 
 
        

+نوشته شده در پنج شنبه 17 مهر 1393برچسب:,ساعت2:56توسط بی همتا | |

 من و خدا سوار یك دوچرخه شدیم.

 

  من اشتباه کردم و جلو نشستم و خدا عقب

 

  فرمان دست من بود

 

و سر دوراهی ها دلهره مرا می گرفت.

 

تا این که جایمان را عوض کردیم.

 

حالا آرام شدم

 

و هر وقت از او می پرسم که کجا می رویم؟

 

برمیگردد و با لبخند می گوید:

 
"تو فقط رکاب بزن"

لبخندبزن: وقتی با خانواده ات دور هم جمع شده اید..
 
 
 
خیلی ها هستند آرزوی داشتن خانواده را دارند...!
 
   
 
 لبخند بزن: وقتی داری سرکارت میروی..
 
 
خیلی ها هستند دربدر بدنبال کار وشغل هستند.

 
 
لبخندبزن: چون تو صحیح و سالم هستی..
 
 
خیلی ها هستند دارند بخاطر
 
 
بازگشت سلامتی شان میلیونها خرج میکنند.
 
 
 
لبخند بزن: چون تو زنده ای وروزی داده میشوی
 
 
وهنوزفرصت برای جبران مافات داری...
 
 
مرده هایی هستندآرزوی بازگشت به زندگی رادارند
 
تاعمل صالحی انجام بدهند.
 
      
 
لبخندبزن: چون تو"خدا"را داری
 
و اورا می پرستی وازاو طلب کمک میکنی...
 
 
کسانی هستندکه برای گاو سجده میکنند.
 
 
لبخندبزن: چون "تو"خودت هستی..
 
 
وخیلی ها آرزو دارند که چون"تو"باشند.
 
    
 
:لبخندبزن..
 
 
وهمیشه لبخند بر لبانت داشته باش و خدا راشاکرباش
 
 
 
 
 
 
 

+نوشته شده در پنج شنبه 17 مهر 1393برچسب:,ساعت2:52توسط بی همتا | |

 یادمان باشد که:

 
"حق الناس "
 
همیشه پول نیست!

 
 
گاهی "دل" است...
 
دلی که باید به دست می آوردیم و نیاوردیم!
 
دلی که باید می دادیم و ندادیم!
 
دلی را که شکستیم و رها کردیم!
 
دلهای غمگینی که بی تفاوت از کنارشان گذشتیم!
 
خدا از هرچه بگذرد از حق الناس نمی گذرد...

 
 
حواسمان به دلهایمان باشد:
 
                             "آلوده اش نکنیم"
 
 
 
         

+نوشته شده در پنج شنبه 17 مهر 1393برچسب:,ساعت2:41توسط بی همتا | |

هیسسسس!!!!

گوشششش کــــــــــــن.

صدای نفس های پاییز  را میشنوی؟؟؟؟

و این زیباترین فصل خداست که می اید...!

غم و اندوه را به برگ های درختان پاییز اویزان کن.....

چند روز دیگر میریزند....(قلب)

دانلود تقویم های زیبای آذرماه ۱۳۹۱ (پاییز ، محرم ، …)

 

 

+نوشته شده در شنبه 29 شهريور 1393برچسب:,ساعت21:34توسط بی همتا | |

 روزی در روستایی اسب پیرمردی فرار کرد.

همه گفتند بد شانسی!

پیرمد گفت : ازکجا معلوم ؟؟؟...

چند روز بعد اسب پیرمرد با یک گله اسب برگشت

و همه گفتند خوش شانسی.!!

پیرمد گفت : ازکجا معلوم ؟؟؟...

چند روز بعد  پسر پیرند در حال که داشت اسبی را رام میکرد

به زمین خورد و پایش شکست.

همه گفتند بد شانسی .

پیرمد گفت : ازکجا معلوم ؟؟؟...

چند روز بعد ژاندارم امد و همه  جوانان ده را برای جنگ برد

 ؛به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.

همه گفتند خوش شانسی.

پیرمد گفت : ازکجا معلوم ؟؟؟...

حال زندگی ما پر از این از کجا معلوم هاست .

پس باید در هنمه حال شاگرو امید وار بود.

چون از کجا معلوم مشکلات و سختی ها دریچه ای نباشند

 برای دیدن و حس کردن خوشبختی.

چون از کجا معلوم مشکلات واقعا مشکل باشه ؟؟؟!!

از کجا معلوم دوست نزدیک ما که لبخند لبش هست

و باعث دلگرمی  زندگیه دلش پر از غم نباشه؟

پس بیاییم مهربانانه حراج محبــــــــــــــت کنیم

 

+نوشته شده در شنبه 29 شهريور 1393برچسب:,ساعت21:7توسط بی همتا | |

 

داستان زیبای آرزوی غم انگیز

آبجی کوچیکه گفت : زودی یه آرزو کن ، زودی یه آرزو کن !!!

آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد …
 
آبجی کوچیکه گفت : چپ یا راست ؟ چپ یا راست ؟
 
آبجی بزرگه گفت : م م م راست …
 
آبجی کوچیکه گفت : درسته ، درسته ، آرزوت برآورده میشه ، هورا … بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت !
 
آبجی بزرگه گفت : تو که از زیر چشم چپ ورداشتی ؟!؟!
 
آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره … دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی
 
برداشت و گفت : دیدی ؟ آرزوت میخواد برآورده شه ، دیدی ؟ حالا چی آرزو کردی ؟؟؟
 
آبجی بزرگه گفت : آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه …
 
بغض عجیبی روی صورت هر سه تاشون نشست ؛ آبجی کوچیکه ، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی !
 

+نوشته شده در شنبه 21 تير 1393برچسب:,ساعت17:30توسط بی همتا | |

 داستان بهترین جنگجو
جنگجویی از استادش پرسید : بهترین شمشیر زن کیست ؟


استادش پاسخ داد : به دشت کنار صومعه برو. سنگی آنجاست. به آن سنگ توهین کن.


شاگرد گفت : اما چرا باید این کار را بکنم ؟ سنگ پاسخ نمی دهد !!!


استاد گفت خوب با شمشیرت به آن حمله کن.


شاگرد پاسخ داد : این کار را هم نمی کنم.
شمشیرم می شکند
و اگر با دست هایم به آن حمله کنم ،
انگشتانم زخمی می شوند

و هیچ اثری روی سنگ نمی گذارند.
من این را نپرسیدم. پرسیدم بهترین شمشیرزن کیست ؟

 

استاد پاسخ داد : بهترین شمشیرزن به آن سنگ می ماند ،
بی آن که شمشیرش را از غلاف بیرون بکشد نشان می دهد که هیچکس نمی تواند بر او غلبه کند.

+نوشته شده در شنبه 21 تير 1393برچسب:,ساعت17:20توسط بی همتا | |

 

مردم اغلب غیر منطقی و خودمحور هستند

 اما به هر صورت آنها را ببخشید

اگر مهربان باشیم ممکن است کسانی بگویند که تظاهر می کنید 

 بااین حال مهربان باشید

اگر موفق باشید دوستان کاذبی دورتان جمع می شوند همچنین دوستان صادق

با این حال موفق باقی بمانید.

اگر صادق باشید  ممکن است سرتان کلاه بگذارند

 بااین حال صادق باشید

ممکن است آنچه طی سالیان ایجاد کرده اید کسی یک شبه نابود کند

 اما همچنان سازنده باشید

اگر خوشبخت شوید ممکن است به شما حسادت بکنند

 اما با این حال خوشبخت باقی بمانید


  به دنیا باتمام وجود خدمت کنید

 چون در نهایت انچه هست 


            میان شما و خداونداست نه میان شما و اشخاص

+نوشته شده در سه شنبه 6 خرداد 1393برچسب:,ساعت21:5توسط بی همتا | |

 
دلم گرفته است
 
دلم عجیب گرفته است
 
و هیچ چیز،
 
نه این دقایق خوش‌بو، که روی شاخه‌ی نارنج می‌شود خاموش،
 
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این
 
گل شب‌بوست،
 
نه، هیچ‌چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی‌رهاند.
 
و فکر می‌کنم
 
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
 
شنیده خواهد شد
 

+نوشته شده در پنج شنبه 11 ارديبهشت 1393برچسب:,ساعت1:31توسط بی همتا | |

+نوشته شده در پنج شنبه 11 ارديبهشت 1393برچسب:عکس,عکس زیبا,ساعت1:25توسط بی همتا | |

 

سالها پیش از این

 

زیر یک سنگ گوشه ای از زمین

 

من فقط یک کمی خاک بودم همین

 

یک کمی خاک که دعایش پر زدن آن سوی پرده آسمان بود

 

آرزویش همیشه دیدن آخرین قله ی کهکشان بود

 

خاک هر شب دعا کرد

 

از ته دل خدا را را صدا کرد

 

یک شب آخر دعایش اثر کرد

 

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

 

و خدا تکه ای خاک را برداشت

 

آسمان را در آن کاشت

 

خاک را توی دستان خود ورز داد

 

روح خود را به او قرض داد

 

خاک توی دست خدا نور شد

 

پر گرفت از زمین دور شد

 

راستی من همان خاک خوشبخت

 

من همان نور هستم

 

پس چرا گاهی اوقات اینهمه از خدا دور هستم!

 

عرفان نظر آهاری

 

+نوشته شده در پنج شنبه 11 ارديبهشت 1393برچسب:,ساعت1:15توسط بی همتا | |

 

زندگی یک پاداش است نه یک مکافات

فرصتی است کوتاه! تا ببالی

بیابی

بدانی

بیندیشی

بفهمی

و زیبا بنگری...

و در نهایت در خاطره ها بمانی...

+نوشته شده در سه شنبه 9 ارديبهشت 1393برچسب:متن,متن زیبا,متن زیبا درباره ی زندگی,زندگی,,ساعت1:34توسط بی همتا | |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 36 صفحه بعد